|
بیان احساس در تاريخ چهارشنبه 25 آذر1388 توسط ترنم
|

بابت آنچه به ما دادی تو را سپاسگذارم
تو ای دانای مطلق آنچه میدهی و آنچه میگیری همه نیکی است
ای سرا پا همه خوبی
شکرت
شکرت.........

بیان احساس در تاريخ چهارشنبه 18 آذر1388 توسط ترنم
|
یه سری ازافراد یاد گرفتن
حتی اگر بینش کافی نسبت به موضوع ندارند
همیشه برای یه اکثریت تصمیم گیری کنند
اما همین افراد وقتی در مقابل حجم زیادی از

این اکثریت قرار می گیریند و پی به اقلیت بودن خودشون می برند
سعی میکنند بر طبق عادت با داد و هیایو حرف خودشون رو به کرسی بنشونن
مثل همین افراد مدعی موج سبز
چرا به این فکر نمیکنند ۲۴ میلیون نه شوخی نه تقلب

یه حقیقته که فقط نمیخوان ببینند
پیشنهاد من به این عزیزان بزرگ اندیشی و پرهیز از کوته فکری و خودرای بودنه.
بیان احساس در تاريخ چهارشنبه 4 آذر1388 توسط ترنم
|
وقتی تصمیم گرفتم ازش دور شم میدونستم کار سختیه چون.......
چون دیگه واقعا بهش عادت کرده بودم
نمیدونم اون چه احساسی به من داشت اما ....

خیلی خود خواه و یک دنده بود با این که میدونست این جریان به ضرر من تمام میشه
مدام میخواست که پیشش باشم .
من به خاطرش از همه چیزم گذشتم.
خانوادم .دوستام
فامیل اما اون نمیفهمید
هیچکس موافق رابطه ی من و اون نبود از همون روز اول که خانوادم در جریان
این رابطه قرار گرفتن استرش رو میشد از توی چشماشون بفهمم.
اولش قرار نبود اینقدر جدی بشه حالا هم اگر بخوام باید
درد جدایی از اون که دیگه بخشی از زندگیم شده بود رو تحمل میکردم
ولی امروز دیگه تصمیمم رو گرفتم باید ازش جدا بشم به هر قیمتی
دیگه خسته شدم ............
سرم بلند کردم و به تابلو نگاهی انداخت
(( کلینیک ترک اعتیاد))
آره درست اومده بودم . اینجا همون جایی بود که دنبالش میگشتم.

بیان احساس در تاريخ شنبه 23 آبان1388 توسط ترنم
|

این روزا دیگه کمتر وقت آزاد و اوقات بیکاری دارم
سرم خیلی شلوغ شده و باعث شده حتی واسه ۱۰ دقیقه هم برنامه ریزی کنم
البته نمیگم بده ها اما..............
خیلی دوس داشتم حالا که داره درسم تمام میشه بیشتر با دوستام باشم
کارایی که توی این چند سال دوست داشتم و انجام ندادم رو انجام بدم
اما کاری که ناگهانی بهم یشنهاد شد و اصرار به قبولش همه این مسائل رو تو زندگیم کمرنگ کرد
اوضاع بدجور تو هم گره خورده . کنکور ارشد ...کار ...واحد تربیت بدنی که
با ساعت کاری گره خورده و من مجبورم تربیت بدنی صفر بشم
چون نمیشه حذفش کنم و استادشم هیجور راه نمیاد
امیدوارم زودتر با این شرایط وقف بشم برام دعا کنید
در ضمن این رو هم بگم واقعا تدبیر ما تقدیر میآفریند
موقعیتی رو که من الان به دست آوردم آرزویی دوران کودکیم بود.
پس بیایید از این به بعد با بهترین تفکرات برای خودمون بهترین ها رو بسازیم
بیان احساس در تاريخ یکشنبه 10 آبان1388 توسط ترنم
|
من از تکرار بیزارم
از این لبخند ژمرده
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده
هیچ وقت برای ترک کردن چیزهای آزار دهنده از خودت دیر نیست
حتی اگر آن چیز در تو وابستگی ایجاد کرده باشد.
بیاموزیم خود باشیم نه آنچه میخواهند شویم.
این است نشان ثبات و راستی...
بیان احساس در تاريخ یکشنبه 3 آبان1388 توسط ترنم
|

اول مینویسم که زود قضاوت نکنید.
این شعر به صورت خصوصی به نظراتم ارسال شده بود منم گذاشتم توی وب
وگرنه شخص خاصی مدنظرم نیست
یه سلام عاشقونه
با یه بغض بی بهونه
می نویسم تا بدونی
یاد تو، تو دل می مونه
یادته وقتی می رفتی
دم به دم نگات می کردم
بغض سنگین توی چشمام
گفتی: صبر کن برمی گردم
من فقط نمیخوام اشتباه کنم و میدونم که من رو بخشیدید.

بیان احساس در تاريخ یکشنبه 26 مهر1388 توسط ترنم
|

تنها بازمانده ی یک کشتی به جزیره ای کوچک و خالی از سکنه افتاد .
با دلی لرزان دعا کرد تا خدا نجاتش دهد
با تخته پاره ها کلبه ای ساخت.
روزی به دنبال غذا بیرون رفت اما هنگم بازگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است
در جا خشکش زد و از شدت خشم فریاد زد :
" خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی.
صبح رو بعد با بوق کشتی از جا پرید .
کشتی آمده بود تا او را نجات دهد
وقتی مرد از نجات دهنده گانش پرسید :از کجا فهمیدید من اینجا هستم آنان پاسخ دادند
از علائمی که با دود میدادید.
حتی در میان درد و رنج هم دست خدا در کار زندگیمان است
یادمان باشد دگر بار اگر کلبه مان سوخت و خاکستر شد ممکن است دود های آن علائمی باشد
که عظمت و بزرگی خدا را به کمک میخواند.

بیان احساس در تاريخ دوشنبه 20 مهر1388 توسط ترنم
|
بیان احساس در تاريخ یکشنبه 19 مهر1388 توسط ترنم
|
هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا.دوست جدا می شکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند
دوستان خودخواه بدترین ضرر را به انسان میرسانند
بیان احساس در تاريخ یکشنبه 5 مهر1388 توسط ترنم
|

به وبلاگ سودا که رفتم نوشته بود چند وقتیه که فکر کردن در مورد تناسخ ذهنش رو مشغول کرده
به ذهنم رسید یه چیزایی بنویسم...................

تناسخ از نظر دینی رد میشه اما یکی از استادای دوستام بهشون گفته بود
(( " علم داره کم کم به یقین میرسه که با مرگ هر انسان ۲۱ گرم به طور ثابت از وزن بدنش کم میشه" ))
که شاید یه انرژی خاصه
هر انرژی با یه چرخش ۲۰۰۰ ساله دوباره به چرخه ی حیات برمیگرده پس میشه انرژی که با مرگ انسان از دست میره دوباره در بدن دیگه ای برگرده
اما صرفا یک انرژیه و مطمئنا روح نیست اما این انرژی ممکنه بخشی از خاطرات و یا چیز های
بدن قبلی رو به بدن جدید بفرسته.
نتیجه اینکه روح افراد در بدن دیگری نرفته بلکه با توجه به عقاید دینی ما به عالم برزخ میره اما انرژی بدن انسان که بعد از مرگش از دست میره منتقل میشه و شاید دلیله خیلی از اتفاقات عجیب اطراف ما همین باشه.
به این فکر کنیم که خدای با انصاف و یکتای ما ما رو به خاطر چند زندگی که خودمون انتخاب نکردی
مجازات نمیکنه و تناسخ رو رد کرده .
خوشحال میشم عقاید شما رو هم بدونم
|